زیبا بود
هزاران جوانه که از زیر برگ های خشکیده پاییزی سرک میکشیدند و نگاهم میکردند
لبخند میزدند و با وزش باد میرقصیدند و از آمدن بهار شاد بودند
کاش تو نیز بعد از گذران پاییز و زمستان دوباره بیدار میشدی
لبخند میزدی و نگاه گرم و مهربانت نوازشم میکرد
آه...
سکوت بر تمام قبرستان حاکم بود اما در گوشم صدای لا لایی هایت را میشنیدم
باز هم برایم بخوان
نیمی از من در اینجا در زیر خاک مدفون است
نیم دیگرم اما در جایی دور دست
چه بر من گذشت مادر
چیزی نیست
این نیز بگذرد...
داغیست که تا عمر باقیست نتوانم گذشت
وقتی نیست احساس تنهایی میکنی...؟
نام و نشانی نداری غریبه؟
درود بسیار ...
نمی دانم واقعیت متن را ... اگر واقعی بود خدایش بیامرزد ...
خیلی زیبا بود و تصویر گرانه ... خیلی .
ممنون ... مرسی که من رو با وبلاگتان آشنا کردید.
واقعی بود
سپاس گذارم
ببخشید یادم رفته بود نام و نشانی بزارم...قاطی کردم این روزا...
شمایی دوست عزیز
عیبی نداره پیش میاد
هیچ وقت نمیشه یاد مادر رو فراموش کرد.خدا رحمتش کنه.
مرسی
میدونم سخته
روحشون شاد 




ممنون نگین جان
قشنگ بود
...مرسی
مرسی عزیزم
یک روز از خواب پا میشی میبینی رفتی به باد.../
اره
میبینی روح شدی و پرواز میکنی!
این بغض آخرتو...
خوبیش اینه که آخرش همه یه جا جمع می شیم (بیا مث احمقا به دنیا نگاه کنیم)
باشه پس منم اومدم تو جمع احمقا قاطی
سلام
!!!!!!!!!!!!
هر چه در توصیف این شعر بگویم باز میدانم نمیتوانم احساس زیبایی که پس از خواندن آن دارم را توصیف نمایم.
مرسی از اینکه من را از خواندن شعرهایت محروم نکردی.
موفق و موید باشی
بهنام فرهادی
مرسی
البته آنقدر که شمام تعریف کردی نبود
سوز دل بودو بس
لایک به فرشاد//سلام،خوبید شما دوتا؟
فرشاد؟!!!!آدرسو گم کردی حسین جان؟
مام مثل شما نفسکی میکشیم
قسمتی از قلبت خالی شده و با هیچ مهر و محبتی پر نمی شه .سخته
روحشان شاد
مرسی از اینکه درک کردی

اما در عوض خدا یکی و برام گذاشت که بازم امید به زندگی داشته باشم
به اون خالتور سلام برسون.../
مگه من میشناسمش؟!
چشم
در مورد پست من شعر از سجاد گودرزی است( همان طور که در وبلاگم نیز اشاره کردم.)
همچنین تاریخ پست من با ایشون فرق میکنه. من زودتر این شعر رو گذاشته بودم
اها
مفهوم شد
میدونم که اینا از سایه خودشون میترسند....
سعی میکنم خودمو کنترل کنم دیگه از حقیقت های تلخ که به ضررشونه
ننویسم.....
میدونم عزیزم دلت خونه اما چاره چیه؟!
خیلی غمگین بود



من که نمی تونم درکت کنم فقط امیدوارم الان خوب باشی
واینکه مطمئنم دوباره یک روز همدیگرو یک جای بهتر می بینید وتاابد باهم می مونید
مرسی عزیزم
امیدوارم هیچ وقت این غم قسمتت نشه که بخوای حسش کنی
خوابیده بدون لالایی و قصه!
متاسف شدم!
خدا فالش خوان را برایت حفظ کند!
فالش خوان!
تیکه جالبی بود
انشاا... فالش خان همیشه صحیح و سالم باشه
سلام.من اصلن از هیچ کجای زندگیت خبر ندارم.یکیو نداری.خیلی هارو داری.یکیو از دست دادی.خیلی هارو به دست آوردی.نمی دونم.از وحشتناک ترین گذر زندگی رد شدی.شاید خوش به حالت.شاید هزار تکه شدی.من چی می دونم از تو؟اون همه روزا و اون همه شبا.توام از من چیزی نمی دونی.برای هم می نویسیم ولی چیزی از هم نمی دونیم.چه جالب.چه دردناک.
جالب بود و تامل برانگیز!
خیلی دردناک بود
لحظه های بدی رو پشت سر گذاشتی
روحش شاد
مرسی
اره واقعا
متنفرم از بهار و نوروز که برای کسانی مایه ی رنجش و اندوه است و یاد عزیزان رفته ی آنان را تداعی میکند.
اما زمان با گذر سریع اش کمک میکند تا روح را جلا دهیم.
زمان بیرحم نیست ... باید بگذرد تا اندوههای ما جاودان نشود.
فرخ عزیز واقعیت این است چه بخواهیم باور کنیم چه نه
حتی زمان غم از دست دادن عزیز را نمیتوتند التیام دهد
فهمیدم ... درک کردم جمله هاتو .
می دونم چقدر درد داشت هر کلمه اش
مرسی
مگه دستم بهت نرسه!!
مگه چی شد؟!
بود
بود 
باور کن
نبود دوست من
سلام پینک عزیز.

خوبی؟
"کاش تو نیز بعد از گذران پاییز و زمستان دوباره بیدار میشدی"
کاش قشنگی بود.
کسی که تو دل آدم زنده باشه، هیچوقت نمیمیره.
امید که موفق باشی و روحش ازت دلشاد باشه.
سلام
بدک نیستم
مرسی
آره زندست اما تو خیال
امیدوارم
سلام دوست عزیز.
اصلاحیه "وقتی ققنوس بمیرد"
پ.ن2:
"شعری که نوشته شده بود از آقای اشکان صادقی بود...
نه آقای شهاب نادری مقدم.
بخاطر این اشتباه عذر خواهی میکنم [گل]
باشه عزیزم عیبی نداره سخت نگیر
...مادر که بمیرد دیگر نمی میرد.......
.
.
.مرسی از حضورتون.......
خواهش میکنم
یه پست درباره مسعود فراستی نوشته بودی.من از فراستی خیلی خوشم میاد.به نظرم اون با توجه به دیدگاه ایده الیستی که به مقوله ی فیلم داره اونها رو نقد میکنه و از اونجایی که همیشه بهترین ها تو ذهنشه وقتی که یه کار ضعیف میبینه نمی تونه تحمل کنه.هر چند اگه حرفاشم مورد قبول ما نباشه اما باید اجازه ی گفتن بهش داده بشه.اون شبایی که هفت هرشب پخش میشد کلی حال میکردم
فراستی شاید خیلی ادم گرم و سرد کشیده و دانایی باشه و فیلم زیاد داره اما نقدش تخریبیه
نظر شمام محترم
هر کسی عقیده ای داره
مرسی از حضورتون
آدرس و گم نکردم!منظورم کامنت قرشاد بود/
یار شما و دوست دیرین ما کجاست!؟نیست
قرشادحسین جان؟!!!

نه در دیار غربت است در حال فراگیری دانش
بهر حال زندگی خرج داره باید خواند تا شاید شاید کار یافت
مام اینجا نشستیم تا برگرده
سلام
جرا آپ نمیکنی؟
در اولین تراوشات ذهنی چشم دوست من
درود بسیار بانو ... خوبین؟ شب به خیر.
آمدیم حال و احوالی کنیم ...
مرسی
دیدین آپ نیست کسل شدین گفتین شب بخیر بگین باشه آپ میکنم
سلاممممممممممممممممممممممم بالاخره پیدات کردم!وبلاگتو خیلی لاو دارم!
سلاممممممممممممممممممممممممممممممم
خوشحال شدم چه کنیم وبلاگمون کوچلو موچولوئه گم شد بین بقیه
باز آمدم به خانه، چه حالی! نگفتنی
دیدم نشسته مثل همیشه کنار حوض
پیراهن پلید مرا باز شسته بود
انگار خنده کرد ولی دل شکسته بود:
بردی مرا به خاک سپردی و آمدی؟
تنها نمی گذارمت ای بینوا پسر
می خواستم به خنده درآیم به اشتباه
اما خیال بود
ای وای مادرم...
الهی بمیرم واسه تموم دلایی که باید این دردو تحمل کنند
از خدا واستون صبر وبرای ایشان رحمت خواستارم.
خدا نکنه
مرسی
متن قشنگی بود، امیدوارم که آخرین غم باشه، خدا رحمتش کنه
غم عزیز دیدن خیلی سخته
ممنونم
شواهد نشون می ده باید احوالات ؛اون خالتور؛ رو از تو جویا شد...
البته نمی دونم چرا؟
چه شواهدی؟!
چی و نمیدونی دوست من؟