دوستی و رشته محبت تو چون بندی محکم بدست و پایم بسته شده
و در کمند دوستی گرفتارم چگونه اعلام کنم که بنده او هستم!؟
یه کم ریز تر بخون رفیق....اون نامه از طرف برادرم به من بود...منم مثه تو از داشتن خواهر محرومم...شاید اگه بود...الان غمم کمتر بود...
آها...اره راست میگی...راستی این کامنت پست من بود یا جواب کامنت من تو ی وبلاگ شما!!
بردار ببرش دربند! چایی و شاتوت بخورین. خودش می فهمه!
قضیه چایی وشاتوت چیه؟!
محبت بند نیست...رهایی است در بند هیچکس نباش که انوقت نامش دیگر محبت و نیست میشود عادت...
این در بند با اون دربند فرق داره رفیق عزیزاین در بند تو تهرانه
این آمنه خانم هم حرفهای قشنگی میزنه ها . راست می گه بند بودن با محبت و عشق هم خونی نداره . اون عشق افلاطونی بود که حافظ و اینا در بندش بودند . دیکه در دنیای .مدرن محبتو می شه در همینجا .پیدا کرد .
دکی عزیز این که من گفتم ربطی به عادت نداره آری
هیس
چرا هیس دوربین مخفیه؟!
این اسیریا ابدیه.../
اسارت شیرینیه
«من از آن روز که در بند توام آزادم»...
زیبا بود
مرسی
ما همه در بندیم ولی آزادیم...
اره خب دنیا بنده از برای خودش
خودش میفهمه
گمان کنم حق با توئه عزیزم
به دلم نشستشاد باشید
شما هم
یه کم ریز تر بخون رفیق....
اون نامه از طرف برادرم به من بود...
منم مثه تو از داشتن خواهر محرومم...شاید اگه بود...الان غمم کمتر بود...
آها...
یا جواب کامنت من تو ی وبلاگ شما!!
اره راست میگی...
راستی این کامنت پست من بود
بردار ببرش دربند! چایی و شاتوت بخورین. خودش می فهمه!
قضیه چایی وشاتوت چیه؟!
محبت بند نیست...رهایی است
در بند هیچکس نباش که انوقت نامش دیگر محبت و نیست میشود عادت...
این در بند با اون دربند فرق داره رفیق عزیز
این در بند تو تهرانه
این آمنه خانم هم حرفهای قشنگی میزنه ها . راست می گه بند بودن با محبت و عشق هم خونی نداره . اون عشق افلاطونی بود که حافظ و اینا در بندش بودند . دیکه در دنیای .مدرن محبتو می شه در همینجا .پیدا کرد .
دکی عزیز این که من گفتم ربطی به عادت نداره
آری
هیس
چرا هیس دوربین مخفیه؟!
این اسیریا ابدیه.../
اسارت شیرینیه
«من از آن روز که در بند توام آزادم»...
زیبا بود
مرسی
ما همه در بندیم ولی آزادیم...
اره خب دنیا بنده از برای خودش
خودش میفهمه
گمان کنم حق با توئه عزیزم
به دلم نشست
شاد باشید
شما هم